menu menu menu گروه کالا و خدمات
عنوان مقاله : آنا آخماتووا شاعر و نویسنده قرن بیستم
آنا آخماتووا شاعر و نویسنده قرن بیستم
آنا آخماتووا با نام اصلی آنا آندرییوا گارینکو  درسال‌ 1889 در ادسا در یک‌ خانواده‌ متمول‌ به‌ دنیا آمد. وی یکی از مهترین شاعران روسیه در قرن بیستم محسوب می‌شود و نامش در فهرست نهایی نامزدان جایزه نوبل ادبیات در سال 1965 قرار گرفت. آنا آخماتووا شاعر و نویسنده روس می باشد که یکی از بنیان‌گذاران مکتب شعری آکمه‌ایسم بوده ‌است. همسر او نیکولای گومیلیف شاعر و پسرش لِف گومیلیف نویسنده و مردم شناس است.

زمانی که آخماتووا اولین مجموعه شعر خود به نام شامگاه را در سال 1912 منتشر کرد، 23 سال داشت و نامش در محافل ادبی آن زمان بر سر زبان ها بود. در سال 1910، در بیست و یک سالگی، با وجود مخالفت خانواده‌اش، با شاعری به نام نیکولای گومیلیف ازدواج کرد. ازدواجش با گومیلیف، یکی از شاعران جنجالی و مطرح آن روزها، بر شهرت او افزوده بود. در سال 1912 لو پسر آخماتووا و گومیلیف به دنیا می آید. گومیلیف به ارتش می پیوندد و بیشتر اوقات خود را به انجام ماموریت های نظامی گذراند. آخماتووا در سال 1914 دومین مجموعه شعری خود تسبیح را منتشر می کند. این مجموعه نیز با استقبال بی نظیری رو به رو می شود. تسبیح مجموعه اشعار عاشقانه است و مضمون همه ی شعرها عشق است و سر مستی و شکست در عشق.
انقلاب اکتبر 1917 سرتاسر روسیه را به التهاب می‌کشاند. شب‌نشینی‌های ادبی و شعرخوانی‌های شبانه جای خود را به محافل بحث‌های داغ سیاسی می‌دهد. شاعرانی مانند آخماتووا که همچنان از این التهاب بدورند بسیار اندکند. در همین سال آخماتووا سومین مجموعه خود را منتشر می‌کند. این مجموعه فوج پرندگان سفید نام دارد. انتشار این اثر که چند ماه پیش از انقلاب صورت می‌گیرد اصلا اقبالی نمی‌یابد. برخلاف شامگاه و تسبیح که به چاپ‌های متعدد رسیده بودند کتاب سوم او فراتر از مرزهای پتروگراد نمی‌رود و حتی نمی‌تواند پا به درون کتابفروشی‌های مسکو بگذارد. البته اوضاع بحرانی آن روزها در کم اقبال بودن این کتاب تاثیر زیادی دارد.
آخماتووا پس از سه سال دوری از شوهر که در جبهه‌هاست در 1918 از او جدا می‌شود. سه سال بعد زمانی که او چهارمین مجموعه شعر خود را با نام درخت چنار منتشر می‌کند گومیلیف دستگیر می‌شود و پس از یک محاکمه کوتاه به اتهام تلاش برای براندازی حکومت به اعدام محکوم می‌گردد. 



با مرگ گومیلیف، شک و بدگمانی از طرف حکومت بر سر او سایه می‌گسترد و او عملا سال‌های پر عذاب زیستن در وحشت را آغاز می‌کند. چاپ مجدد اشعار او امکان‌ناپذیر می‌شود. در سال 1935 فرزند او لو دستگیر می‌شود و پس از مدت کوتاهی آزاد می‌شودو بعد دوباره با اتهام‌هائی مبهم دستگیر می‌شود. آخماتووا این روزها را جزو تاریک‌ترین روزهای زندگی خود می‌داند. او شروع به سرودن منظومه‌ی معروف خود مرثیه می‌کند و آن را در 1940 به پایان می‌رساند. از نظر برخی از منتقدان شعر مرثیه یکی از شاهکارهای مدرن روسیه است. در سال 1940 لو تبرئه و برای شرکت در جنگ میهنی آزاد می‌شود. آخماتووا در سال‌های 1940 تا 1945 اشعاری درباره‌ی جنگ می‌سراید. در سال 1946 آخماتووا سفری به ایتالیا می‌کند تا جایزه‌ی انتا-تائورمینا را که یک جایزه‌ی معتبر ادبی است، دریافت کند. در همین سال به دعوت دانشگاه آکسفورد به انگلستان می‌رود و دکترای افتخاری از این دانشگاه دریافت می‌کند. آخماتووا بدون شک یکی از پر تأثیرترین شاعران مدرن روسیه است.

تاثیر او بر شاعران نسل پس از خود یعنی یوگنی یفتوشنکو، آندری وازنسنسکی و بلاّ آخمادولینا انکارناپذیر است. آخماتووا در واپسین روزهای سال 1965 در بیمارستانس در حوالی مسکو بستری می‌شود و در 5 مارس 1966 در سن 77 سالگی دیده از جهان می‌بندد.

در ادامه به معرفی برخی از اشعار آنا آخماتووا می‌پردازیم.

دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد. نه آبی، نه شرابی:

دیگر بوسه‌های صبحگاهی نخواهند بود و تماشای غروب از پنجره نیز. تو با خورشید زندگی می‌کنی، من با ماه. در ما ولی فقط یک عشق زنده است.برای من، دوستی وفادار و ظریف، برای تو دختری سرزنده و شاد.
اما من وحشت را در چشمان خاکستری تو می‌بینم. توئی که بیماری‌ام را سبب شده‌ای.
دیدارها کوتاه و دیر به دیر. در شعر من فقط صدای توست که می خواند. در شعر تو روح من است که سرگردان است. آتشی برپاست که نه فراموشی و نه وحشت می‌تواند بر آن چیره شود.
و ای کاش می‌دانستی در این لحظه لب‌های خشک و صورتی رنگت را چقدر دوست دارم.



مرا به شگفتی وا می داری:
وقتی می گویی فراموشت می کنند. مرا صدها بار فراموشم کرده اند. صدها بار در گور آرام گرفته ام.
گوری که شاید اکنون در آنم الهه شعر گور شد و گنگ، و چون دانه ای در زمین گندید. تا کی بار دیگر چون ققنوس، از میان خاکستر خود بر بگیرد به سوی آبی اثیری.

خاطره‌ای در درونم است:

چون سنگی سپید درون چاهی. سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز. برایم شادی است و اندوه. 
در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید. غمگین‌تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه‌زا شنیده است. می‌دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می‌کنند، بی آن که روح را از او برگیرند. تو نیز بدل به سنگی شده‌ای در درون من، تا اندوه را جاودانه سازی!


بیشتر بخوانید:

بهترین کتاب‌فروشی‌های بابل

عاشقانه های احمد شاملو به آیدا

نزار قبانی کیست؟

زندگینامه هوشنگ ابتهاج شاعر و پژوهشگر ایرانی


آخرین مقالات

ico جدیدترین مقالات بیشتر


شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی

شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهن‌ترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳

ادامه مطلب

تاریخچه انتقال پایتخت مازندران از بابل به ساری؛ روایت کامل تاریخی

تاریخ مازندران پر از وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مهم است که تاثیر مستقیم بر زندگی مردم امروز ای

ادامه مطلب

پرطرفدارترین مراکز خرید در شهر بابل

پرطرفدارترین مراکز خرید در شهر بابل  اگر قصد دارید در شهر بابل یک روز کامل را به خرید، تفر

ادامه مطلب

چرا مراجعه به مراکز فروش و تعمیر معتبر لوازم خانگی در بابل اهمیت دارد؟

چرا مراجعه به مراکز فروش و تعمیر معتبر لوازم خانگی در بابل اهمیت دارد؟مقدمه در دنیای امروز، لواز

ادامه مطلب


امروز : 3749
دیروز : 4815
هفته گذشته : 22630
ماه : 38858
کل بازدید : 15072909
کاربران آنلاین : 28



کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.
این سایت صرفاً برای اطلاع‌رسانی کاربران است. لذا هرگونه استفاده‌ی تجاری و تبلیغاتی از محتویات آن ممنوع است و پیگیرد قانونی دارد.