
نزار قبانی در 21 مارس 1921 در خانه ای قدیمی از خانه های دمشق به دنیا آمد، به قول او روزی که طبیعت نوروز خود را جشن می گرفت: «زمین و مادرم در یک زمان باردار شدند و باهم وضع حمل کردند، آیا این تصادفی بود که تاریخ ولادتم در فصلی بود که زمین شکوفا شد و طبیعت لباس نو می پوشید؟ یا این تقدیر من بود که در آغاز نوروز که فصل تغییر و تحولات بود، به دنیا بیایم.»
نزار قربانی لقب عاشقانه سرای بی همتا را در شعر عرب تصاحب کرد و در راه صلح و آزادی و رهایی زنان از تفکرات قبیله ای نقش مهمی ایجاد کرد. هلی رغم نگاه های متناقضی که به آثار او صورت گرفته او منادی مدرنیسم و تجدد بوده است و کتاب ها و نامه هایش حافظه و ذائقه جدیدی به شعر عربی داده، همچنان که توجه او به زبان مردم کوچه و بازار و مقاومتش در برابر فرهنگ مذکر و صراحت و جسارتش در اشعار و شکستن تابوهای اجتماعی، شعر و عاشقانه های او را به خانه ها و کوچه و خیابان کشانده است. علاوه بر این خواندن اشعارش توسط خواننده های بزرگ عرب نظیر عبدالحلیم حافظ، ماجده رومی و کاظم الساحر باعث پخش بیشتر این اشعار در فرهنگ مردم گردیده است.
نزار قبانی در تاریخ اول ماه مه 1998 در لندن در گذشت، و پیکرش در دمشق زادگاه خود به خاک سپرده شد.

عاشقانه ی نزار قبانی:
ای دلبند من! نطفه چند روز طول می کشد تا اولین تپش های زندگی را بروز دهد، اولین تکانه های هستی را...؟
آیا همین طور که زیست شناسان می گویند واقعا هفت هفته طول می کشد تا آن تپش شاهوار و اسرارآمیز جنین آغاز شود؟ آیا در این هفت هفته هیچ مرا حس کرده ای؟ آیا هیچ این حس را داشته ای که با یک حرکت دست تو سبزه ای زنده شود یا پرنده ای از زیر آوار طوفان و آتشفشان نجات پیدا کند. این ها را می گویم تا یاد آوری ات کنم هر کاری مناسک و آیین خاص خودش را دارد حتی قربانی کردن و کشتن، پس اگر واقعا فکر می کنی در این هفته ها من مرده ام و تکان نمی خورم و در تو چیزی را بر نمی انگیزانم، بهتر است مراسمی برایم اجرا کنی و برای دفنم نقشه بکشی و بیاندیشی در مراسم سوگواری ام چگونه می آیی؟ دامن چین دار پف پفی می پوشی که دوست دارم یا لباس رسمی که نخوت و عناد و نفرتت را از من نشان دهی. ای ملکه نفرتی برنامه ات را رو کن! که من هم برای خودم برنامه دارم، برنامه مردن در کنار تو، که پیشاپیش مناسک و آیین اش را در هر روز مردنم و دوریت تمرین کرده ام و پیشایش سپیده های روزهایم را در نی نی چشمانت به نیایش نشسته ام، چونان آتنایی که نماز می خوانده تا آتشفشان ها شعله ور شوند. تا شعله بکشی ای کوه، که من به این امید در مسیر طوفان ها و گدازه هایت خانه ساخته ام. گدازه بپراکن و از این حرکات کودکانه ام نرنج، هر چه می خواهی بکن ای سر بر فلک کشیده! تو بیش از این ها دور از دسترسی که به قله هایت و دامنه هایت بتوان رسید. من حداکثر می توانم همین مسیر پاخورد دره هایی را بروم که انتهایش بن بست است.

پس فکر نکن می خواهم تو را در این غارها و دخمه ها به دام بیاندازم. من از این هوای سنگین قله ای مسموم شده در مه آلودگی همیشه ات گم شده ام. پس فکر نکن می خواهم که نقش قربانی و مردار را بازی کنم که بفریبمت. من از همه چیزهای عادی و روتین متنفرم. من فقط بلدم در پای جان، جان قربانی کنم، پس سرازیر شو، اما مهلتی ده تا بتوانم از این دره تو را به بزرگ ترین خلوت دلخواه جهان به باغ ها و عمارت های با شکوه بکشانم و با آیین و مناسک خودم با تو رفتار کنم تا باشکوه تر شوی با قربانی در کنارت، فقط بخاطر داشته باش برای آیین و مناسکی چنین فرصتی بایسته است تا لختی میان زخم و خنجر فاصله بنهم، می دانی که در چنین مراسمی، فرانسوی ها پیشاپیش برای محبوبه هایشان شعر بودلر می خوانند، انگلیسی ها الیوت و آمریکای لاتینی ها نرودا، یعنی برگ هایی از زیباترین عاشقانه های ملک الشعراهایشان را رو می کنند، اما برای تو ای ملکه الشعرا چه شعری باید خواند، چه برگی را باید رو کرد؟ چه آیین و مناسکی؟ برابر تو که به هیچ قانون زمینی تن نمی دهی و با تبختر اساتید شطرنج، در قلعه هایت درون مه می خوابی و بیدار می شوی، بی آن که به حرکاتم التفاتی داشته باشی، چون پیشاپیش در ناخوداگاهت می دانسته ای قلعه هایم را از دست داده ام، می دانستی مات شده ام!

شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی
شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهنترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳
ادامه مطلب ❯