اینکه دوستم نداشتی برام اهمیت نداشت
فقط دلم میخواست یه روز تموم بشن بهونه هات
دلت که پر زد واسه من به در که چشم دوختی
بال شکسته ی منو بدوز روی شونه هات
برام مهم نیست که دیگه صدای قلبم چی میگه
تو آخرش توجهی به خواهشم نمیکنی
فقط یکم کلافه ام یکم به هم ریخته ام
اما مهم نیست که دیگه نوازشم نمیکنی
سعی نمیکنم تورو مجاب اومدن کنم
از کجا معلوم که سرت از این شلوغ تر نشه
از کجا معلوم دل تو یه روز برام تنگ شه و
یجور بخوای بیای پیشم که هیشکی با خبر نشه
237
مرا دوست بدار
به سان گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
و بعد
باز هم مرا نگاه کن
293
تازه داشتم می فهمیدم
که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش
حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد
آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم
187
تنهایی خیلی باشکوهه بهنظرم. یعنی احساس تنهایی. اگر تو بفهمیش و اینکه درکش کنی.. و اینکه تنهایی به تو امکان حضور در هر جایی که میخوای رو میده، با تخیل. ولی تو چهقدر میتونی مطمئن باشی که کنار یکی دیگه این فرصت رو به خودت بدی که قدرت تخیل.. یعنی این امنیت رو برای خودت فراهم کنی، یا دیگری برای تو فراهم کنه یا تو برای دیگری فراهم کنی که قدرت تخیل خودت رو – هروقت بخوای بهش فرصت بدی – اون رو به حرکت دربیاری و هرجایی دلت بخواد باشی.
در تنهایی با هر آدمی میتونی گفتوگو کنی، هروقت دلت بخواد. هر جوابی از جانب او میتونی به خودت بدی.. امتیازاتش که داری. میتونی تنها به قاضی بری و خوشحال برگردی. ولی چهجوری میتونی با یک آدم دیگه این کار رو بکنی؟
…آره خیلی امتیاز داره واقعاً… فقط معناش این نیست که آدم خود خواهه، خودپسنده، خودشیفتگی داره، دیگران رو قبول نداره… هیچکدوم اینها نیست. هیچکدوم اینها رو که میگم قابل دفاع نیست. میتونم همهش رو در یک تعریف بگم: من در تنهایی آدم بهتریام. همونطور که درخت در تنهایی درختتره، بهنظر من آدم در تنهایی آدمتره. اونجایی که آدم در جمع قرار میگیره ناچاره منافع جمع رو حفظ بکنه، و وقتی که به منافع جمعی فکر میکنیم، ما ناچاراً از اون خلوص خودمون جدا میشیم و ناچاریم که یک مقداری هم به منافع دیگران فکر کنیم و آدم از اون وقت که موجود اجتماعی میشه، بههرحال یک چیزهایی بهدست میاره مسلماً، ولی خیلی چیزها رو هم از دست میده. یکیش هم همونه که بهنظر من یک درخت در جنگل از دست میده. در جنگل یک دیگه یک درخت، درخت نیست. آدم در جمع.. آدمه، ولی.. ولی آدمی که به منافع جمع فکر میکنه.
من به نظرم میاد من خودم در تنهایی آدم بهتریام. میدونم که من در تنهایی دلیلی برای دروغ گفتن ندارم و میدونید که چهقدر شانسه.. یکیش؛ و مهمتر از اون در جمع لزومی نداره از منافع جمعی دفاع کنم که با من متفاوتند و ما نظر مشترک باهم نداریم. اونجاست که باز میگم «من خودمم.»
199
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
184
آدم از یک جایی به بعد، دیگر خودش را به درو دیوار نمی کوبد.
از هر چه هست و نیست شاکی نمی شود، از آدم ها فاصله نمی گیرد.
از هیچکس دیگر متنفر نمی شود، دیگر گریه نمی کند، غصه نمی خورد، دیگر شعر نمی خواند، موسیقی گوش نمی دهد، سیگار نمی کشد، به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند، دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، نامه ای، خاطره ای، حرفی، حواسش را پرت نمی کند، آدم از یک جایی به بعد دیگر منتظر نمی ماند، دیگر عجله نمی کند.
دیگر حوصله اش سر نمی رود، دیگر بی قرار نمی شود.
می دانی آدم از یک جایی به بعد فقط تماشا می کند.
168
با دلهره و تشویش شک کردم به کاره خویش که یه راه نشناخته یه عمر دیگه در پیش گفتم از چی میترسی آخرش یه راهی هست دلم میخواست نرم دستام در حیاطو داشت می بست گفتم نکنم تردید در حیاطو خوب بستم به انتظاره هیچ چیزی دیگه یه لحظه ننشستم انگار که یکی میگفت میگفت لحظه ی موعوده تردید نکنی یک وقت نه دیره و نه زوده
168
تاریخ مازندران پر از وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مهم است که تاثیر مستقیم بر زندگی مردم امروز ای
ادامه مطلب ❯
پرطرفدارترین مراکز خرید در شهر بابل اگر قصد دارید در شهر بابل یک روز کامل را به خرید، تفر
ادامه مطلب ❯
چرا مراجعه به مراکز فروش و تعمیر معتبر لوازم خانگی در بابل اهمیت دارد؟مقدمه در دنیای امروز، لواز
ادامه مطلب ❯
شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی
شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهنترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳
ادامه مطلب ❯