menu menu menu گروه کالا و خدمات
عنوان مقاله : با داستان سرایی هر چیزی را به هر کسی بفروشید
با داستان سرایی هر چیزی را به هر کسی بفروشید

کسب و کارتان هر چه باشد به نوعی به حیطه فروش مرتبط می شود. چه بخواهید مشتریانی به دست آورید که محصولاتتان را بخرند، چه بخواهید با سرمایه گذاران جدید مذاکره کنید. چه بخواهید به کارمندانتان انگیزه بدهید و چه فرزند نوجوانتان را ترغیب به همکاری در شستن ظرف ها کنید. میزان موفقیتتان به توانایی شما در تاثیرگذاری، متقاعد سازی و فروش بستگی خواهد داشت.
به جرات می توان گفت که داستان سرایی قدرتمندترین ابزار فروش است.


بهترین درسی که در زمینه قدرت داستان سرایی برای فروش یاد گرفته ام، زمانی بود که به ایسلند سفر کرده بودم. در فروشگاهی که در فرودگاه قرار داشت، به دنبال سوغاتی های لحظه پایانی برای دوستانم بودم. در این فکر بودم که چند آهن ربا برای چسباندن روی یخچال خریداری کنم که هر کدام بیشتر از پنج یورو برایم آب نخورد. مجموعه آهن رباهای آن فروشگاه بسیار گسترده بود. همه شان بسیار زیبا بودند و به سختی می توانستم تصمیم بگیرم که کدام را انتخاب کنم. سپس متوجه آهن ربا شدم که به نظر خیلی ساده و ارزان قیمت می آمد. تکه چوبی چهار گوشه که آهن ربای کوچکی پشت آن چسبانده شده بود. روی آن با رنگ قرمز نمادی کشیده شده بود که به نظر می رسید یک بچه چهار، پنج ساله می خواسته است یک ستاره بکشد. از فروشنده آن فروشگاه، که دختری حدودا بیست و چندساله بود پرسیدم: این دیگر چیست؟
پاسخ داد: آه، این نماد ماهیگیران ایسلندی است!
او در ادامه توضیح داد که وقتی ایسلند برای اولین بار تحت تسخیر وایکینگ ها قرار گرفته بود. بیشتر مردم از طریق ماهیگیری امرار معاش می کردند که با توجه به آب و هوای وحشناک ایسلند کار بسیار سختی بوده است. وایکینگ ها خدایان نورس را می پرستیدند و ماهیگیران، برای جلب ترحم خدایان، خوش شانسی و ایمن ساختن سفرهای دریایی شان این علامت را روی قایق ها می تراشیدند یا لباسی با این طرح به تن می کردند.
پرسیدم: قیمت آن چقدر است؟
«ده یورو»
پنج تا خریدم. اگر به این موضوع فکر کنید، اتفاقی که افتاد نسبتا اتفاقی جادویی بود. قبل از اینکه، فروشنده، داستان وایکینگ ها و خدایان را برای من تعریف کند، آن آهن رباها به نظر من یک سنت هم ارزش نداشتند.
بعداز اینکه داستان را شنیدم، که ترکیبی از عوامل جادویی، تاریخی را در خود داشت. آن تکه چوب ناگهان چنان معنایی برایم پیدا کرد که من را وادار به خرید کرد، آن هم به قیمتی دو برابر آنچه در نظر گرفته بودم. وقتی هم که آن آهن رباها را به دوستانم دادم، داستانشان را برای آنها تعریف کردم تا بدانند که نخواسته ام تکه چوب بی ارزشی به آنها هدیه دهم. بلکه نمادی از لطف و جادو در ایسلند قدیم را به آنها هدیه می دهم. این قدرت داستانی است که به خوبی تعریف شود. داستان می تواند به محصولی که بی ارزش جلوه می کند، ارزشی خارق العاده ببخشد و محصولانتان را از محصولات رقیب متمایز کرده و در خاطره ها ماندگار سازد. داستان سرایی باعث ایجاد ارتباط می شود و به مخاطبان، مشتریان، سهامداران الهام می بخشد تا تصمیمی ورای محاسبات منطقی شان بگیرند.
اما چه زمانی باید به داستان سرایی بپردازید و چگونه باید این کار را بکنید؟
1-برای تعریف کردن داستانتان عذرخواهی نکنید و اجازه نگیرید
بسیاری از مردم نمی دانند چطور باید داستان سرایی کنند، به ویژه وقتی که در محل کار هستند. آنها می خواهند داستانشان را با جملاتی مانند این شروع کنند: عذر می خواهم، می توانم داستانی در این مورد برایتان تعریف کنم؟ یا قول می دهم سریع تعریفش کنم!
انگار که تعریف کردن داستان مربوط به محصول کار اشتباهی است.
وقتی که داستانتان را به این شکل شروع می کنید، این پیام را به طرف مقابل می رسانید که داستانتان اهمیت زیادی ندارد، پس چرا مخاطب باید گوش دهد؟ اگر فکر می کنید داستانتان اهمیت زیادی ندارد، پس تعریفش نکنید. اما اگر فکر می کنید این داستان ارزش وقتی را که مشتری برای آن می گذارد، دارد، پس عذرخواهی نکنید.
2-از کلمه داستان استفاده نکنید.
کلمه اشتباهی که ممکن است در این موقعیت ها به زبان بیاورید، کلمه داستان است. این کلمه را به زبان نیاورید، مگر اینکه مخاطبانتان تعدادی کودک پنج ساله باشند. بسیاری از مردم در محیط های کاری واکنش منفی ای نسبت به کلمه داستان دارند، زیرا گوش دادن به یک داستان را کاری غیر حرفه ای و ناکارآمد می دانند. با گفتن جمله گفت و گوی امروزمان را با یک داستان شروع کنیم، خطر جبهه گیری مخاطب را به جان نخرید.
3-پایان داستان را فراموش نکنید.
دلیل اصلی توجه و گوش دادن به هر داستانی باخبرشدن از پایان آن است. برای تمام کردن داستان عجله نکنید و در میانه داستان به دلیل کمبود وقت به سرهم بندی آن نپردازید. داستان را با حوصله و با رعایت توالی اتفاقات بیان کنید.
بهترین روش برای شروع داستان سرایی چیست؟
پائول اسمیت، متخصص داستان سرایی در بازاریابی، معتقد است که برای شروع داستان همیشه باید قلابی بیندازید. البته قلاب در این شرایط به معنای جمله تاثیرگذاری است که مخاطب را به شنیدن ادامه داستان ترغیب می کند. به عنوان مثال، به جای اینکه بگویید: جلسه امروز را شروع کنیم، هفته گذشته اتفاقی برای من افتاد که دیدگاهم را در مورد این دپارتمان به طور کلی تغییر داد. با خود فکر کردم باید شما را نیز در جریان بگذارم. نخستین روش، روشی ناکارآمد است که مخالفت یا در بهترین حالت، تمایل نداشتن مخاطبان به گوش دادن را در پی خواهد داشت. اما روش دوم، روشی عالی برای جلب توجه سریع مخاطبان است.
اینکه بدانید چه زمان و چگونه باید داستانی را تعریف کنید، مهارت قدرتمندی است که به سرعت می تواند کارایی تان در فروش را افزایش دهد.

آخرین مقالات

ico جدیدترین مقالات بیشتر


تشخیص و درمان بیماری کووید-19 در بارداری

راهنمای تشخیص و درمان بیماری کووید-19 در بارداریمورد مشکوکالف) بیماری که دارای علائم بالینی و ملاک ه

ادامه مطلب

ییلاق‌های خوش آب و هوای مازندران

اگر چه ایران جاهای مختلفی برای سفر دارد، اما طبیعت بکر و زیبا، آب‌وهوای معتدل، مردم مهربان و مهمان‌ن

ادامه مطلب

کلاژن چیست و چه فوایدی برای بدنمان دارد؟

اگر به استفاده از قرص و پودرهای مکمل ضدپیری و جوان سازی پوست علاقمند هستید، احتمالا شنیدن نام کلاژن

ادامه مطلب

مهارت جرات نه گفتن را بیاموزیم

شخصی از شما درخواست کمک می کند، آیا هر کاری را که در آن لحظه مشغول انجام دادنش هستید را کنار می گذار

ادامه مطلب


امروز : 376
دیروز : 3180
هفته گذشته : 39863
ماه : 167105
کل بازدید : 9187546
کاربران آنلاین : 10



کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.
این سایت صرفاً برای اطلاع‌رسانی کاربران است. لذا هرگونه استفاده‌ی تجاری و تبلیغاتی از محتویات آن ممنوع است و پیگیرد قانونی دارد.