پسر جوانی نزد شیوانا آمد و با حالتی اندوهگین گفت: به خاطر مساعد نبودن اوضاع مالی و اینکه نمی توانستم حداقل شرایط را برای ازدواج فراهم کنم، با وجودی که دلم ریش و زخمی بود، به دختری که از عمق دلم دوستش داشتم، گفتم علاقه ای به او ندارم و بهتر است با فرد دیگری که خوشبختش می کند، ازدواج کند. آن دختر هم بعد از اینکه کلی ناراحت شد و به من بد و بیراه گفت، با اندوه و ناراحتی شدیدی مرا ترک کرد. از آن روز دیگرا آرام و قرار ندارم. نمی دانم چه کنم و برای اینکه دوباره دلبستگی ایجاد نشود. سراغی از آن دختر نمی گیرم. حال آمده ام نزد شما تا با جمله ای مرا قانع کنید که کار درستی انجام داده ام.شیوانا با تعجب گفت: چه کسی به تو گفته که کارت درست بوده و بر چه اساسی فکر کردی که من کار تو را درست می دانم و آن را تایید می کنم؟
پسر با تعجب گفت: یعنی شما می گویید با دست خالی و فقر و نداری به خواستگاری بروم و دختری را که می تواند با شخصی بسیار بهتر و پول دارتر از من، زندگی سعادتمندانه ای داشته باشد، به روز سیاه بنشانم؟
شیوانا گفت: خیر! اینکه فرد فقیر انتخاب های کمتری دارد، امری بدیهی است، اما اینکه فرد فقیر گمان کند تا اید فقیر خواهد ماند، یک جمله ای بی معناست.
فقر و توانگری آدم ها به خودشان بستگی دارد و هر فردی خودش تصمیم می گیرد که وضعیت درآمدی اش چگونه باشد.
فقیران، فقر الان خودشان را مدیون تصمیمات فقرسازی هستند که قبلا گرفته اند.
ثروتمندان هم توانگری خودشان را رهین انتخاب های توانگرانه قبل از این خود تا الان هستند.
اما چیزی که به آن اعتراض دارم این است که چرا به دخترک حقیقت را نگفتی؟
چرا نگفتی به خاطر شرایط نامساعد اقتصادی و اینکه توان اداره زندگی مشترک را نداری، تصمیم به جدایی گرفتی؟ در اینصورت باز هم جدایی به ناچار به خاطر جورنشدن امکانات و شرایط رخ می داد، اما در عوض دیگر در ذهن تو یک پیمان شکن هوس باز نبودی و مقصر اصلی، یعنی شرایط نامساعد مالی و عواملی که باعث این شرایط شدند، پنهان نمی شد. تو اشتباه کردی، چون دروغ گفتی! نزد او برگرد و حقیقت را بگو.
برایش بگو که تصمیم گرفتی شرایط فقیرانه خودت را عوض کنی و اگر او صبر کند و با تو همراه باشد، شاید بتوانی دوباره سراغش بیایی و زندگی مشترک را شروع کنی، وقتی چنین کنی حتی اگر شرایط ازدواج و باهم بودنتان جور نشد، باز تو مثل الان ناراحت نخواهی بود و حس تلخ دروغ گویی به رنج فراق و جدایی ات اضافه نمی شود. تو حق نداری خاطر احساس زیبای عاشق شدن و دوست داشتنت را به دلیل افکار و اندیشه های فقرآفرین، مکدر و تار کنی، حقیقت را هر چقدر تلخ هست، بگو! عشق را آن گونه که هست زیبا و شفاف و صادق نشان بده. خود عشق حلال مشکلات است و به تو و محبوبیت کمک می کند تا راهی برای به هم رسیدن پیدا کنید. کافی است در عشق صادق باشی و دست از دروغ برداری.
شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی
شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهنترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳
ادامه مطلب ❯