
کوروش کبیر (کوروش دوم، در پارسی باستان «کوروش») بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی و از تأثیرگذارترین فرمانروایان تاریخ باستان است. او حدود سال ۵۵۹ پیش از میلاد پادشاه انشان شد و در کمتر از سی سال ماد، لیدیه و بابل را گرفت و قلمروی از آسیای صغیر تا آسیای میانه ساخت. در این مقاله زندگی، فتوحات، سیاستها، منشور کوروش، پاسارگاد، مرگ و میراث او را با تکیه بر منابع بابلی، یونانی، رومی، عبری و پژوهشهای ایرانی و جهانی بررسی میکنیم.
توجه: از خود کوروش سند مستقیم اندکی مانده و بخش بزرگی از روایتها را دیگران، گاه چند سده بعد و با نگاه ستایشآمیز یا افسانهپردازانه، نوشتهاند. به همین دلیل در این مقاله هر روایت با نام منبعش آمده و تاریخهای کهن تقریبیاند.
شناخت ما از کوروش بر چهار دسته منبع تکیه دارد و هر دسته نگاه و محدودیت خود را دارد:
نام او در پارسی باستان «کوروش» و در یونانی «کیروس» بود. پلوتارک در «زندگی اردشیر» مینویسد که این نام بهگفته پارسیان به معنای «خورشید» بوده است. پژوهشگران امروز معنای دقیق نام را قطعی نمیدانند و ریشههای دیگری هم پیشنهاد کردهاند.
در استوانه کوروش، او خود را پسر کمبوجیه، نوه کوروش (اول) و نتیجه چیشپیش (تیسپس) و از خاندانی با سابقه پادشاهی معرفی میکند و خود را «شاه انشان» میخواند. انشان در جنوب غربی ایران (فارس امروزی) قرار داشت و بخشی از سرزمین کهن عیلام بود. بر این اساس، کوروش و پیشینیانش پیش از آنکه به قدرت جهانی برسند، شاهان محلی انشان بودند. این روایت، که خود کوروش گفته است، قدیمیترین و مهمترین سند درباره تبار اوست.
هرودوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۷ تا ۱۳۰) و پس از او یوستینوس داستانی نقل میکنند: آستیاگ، پادشاه ماد، خواب دید که دخترش ماندانا از او فرزندی خواهد داشت که حکومتش را برمیاندازد. ماندانا را به کمبوجیه داد و فرمان کشتن نوزاد را به هارپاگوس سپرد. هارپاگوس نوزاد را به چوپانی سپرد و کودک بزرگ شد تا حقیقت آشکار شد. پژوهشگران این روایت را، بهخاطر شباهت به افسانههای کهن دیگر مانند داستان سارگن اکدی، بیشتر داستانی میدانند. کتسیاس هم اصلاً کوروش را خویشاوند آستیاگ نمیداند. بنابراین پیوند مادری او با ماد را باید با احتیاط پذیرفت.
سال دقیق تولد کوروش معلوم نیست. بیشتر پژوهشگران آن را میان ۶۰۰ تا ۵۷۶ پیش از میلاد میدانند.
کوروش حدود ۵۵۹ پیش از میلاد پادشاه انشان شد. «سالنامه نبونعید» میگوید در سال ششم پادشاهی نبونعید (حدود ۵۵۰ پ.م)، سپاه آستیاگ علیه او شورید و او را دستگیر کرد و تحویل کوروش داد و کوروش همدان (اکباتان)، پایتخت ماد، را گرفت و غنایم آن را به انشان برد. این روایت نشان میدهد سقوط ماد بیشتر با شورش درون سپاه و نخبگان ماد همراه بود. هرودوت هم از خیانت هارپاگوس و شورش سپاه ماد سخن میگوید و جنگ بزرگ و طولانی را نشان نمیدهد.
کوروش پس از پیروزی بر ماد، بهجای نابود کردن ساختار آن، بسیاری از بزرگان مادی را در حکومت نگه داشت. در یونان از آن پس پارسیان و مادها را اغلب با هم یاد میکردند.

لیدیه با پایتخت ساردیس، به پادشاهی کرزوس، یکی از ثروتمندترین قدرتهای آن روزگار بود. هرودوت (کتاب اول، بندهای ۷۵ تا ۹۴) روایت میکند که کرزوس پس از پیروزی کوروش بر ماد، به سوی کاپادوکیه رفت و در نبرد پتریا نتیجه قطعی نشد، اما کوروش بهسرعت سپاه خود را به ساردیس رساند و پس از نبرد و محاصره شهر را گرفت. سالنامه نبونعید هم از لشکرکشی کوروش به «لودو» (لیدیه) یاد میکند، هرچند متن آن در این بخش آسیب دیده است. تاریخ فتح را معمولاً میان ۵۴۷ و ۵۴۶ پیش از میلاد میدانند.
رفتار با کرزوس در منابع متفاوت است: هرودوت میگوید او پس از شکست زنده ماند و مشاور کوروش شد؛ بخشهایی از روایتهای دیگر پایان دیگری برای او گفتهاند. سپس هارپاگوس، سردار کوروش، شهرهای یونانینشین آسیای صغیر را یکییکی به قلمرو هخامنشی افزود.
در سالهای میان فتح لیدیه و بابل، کوروش به شرق ایران و آسیای میانه رفت. هرودوت و گزنفون به شرق اشاره میکنند و آریان (در «لشکرکشی اسکندر»، کتاب چهارم) از شهر «کورششهر» (کیروپولیس) در کنار رود سیحون (سیردریا) یاد میکند و آن را از آثار کوروش میداند. از جزئیات این لشکرکشیها اطلاع روشنی نداریم و ادعای رسیدن کوروش به هند در هیچ سند معتبری نیست. بنابراین مرز شرقی شاهنشاهی او را در آسیای میانه و شرق فلات ایران میدانیم.
سالنامه نبونعید دقیقترین روایت را دارد. بر پایه آن، سپاه کوروش در ماه تشری ۵۳۹ پیش از میلاد نخست در اوپیس با سپاه بابل جنگید و پیروز شد. سپس سیپار بدون نبرد گرفته شد و گوبرو (گوبریاس)، فرمانده کوروش، بدون جنگ وارد بابل شد. خود کوروش حدود دو هفته بعد وارد شهر شد و گوبرو را حاکم آن کرد. نبونعید، آخرین پادشاه بابل، پیشتر به دلیل دور بودن از شهر و بیتوجهی به آیینهای مردوک مورد انتقاد کاهنان بابل بود و همین بر رفتار کاهنان با کوروش اثر داشت.
هرودوت (کتاب اول، بند ۱۹۱) و گزنفون روایت دیگری دارند: کوروش مسیر فرات را منحرف کرد و سپاه از بستر کمآب رود وارد شهر شد. باستانشناسی و متون بابلی این جزئیات را تأیید نمیکنند و پژوهشگران آن را روایتی ادبی میدانند. اما درباره اینکه بابل بدون ویرانی گسترده تسلیم شد، منابع بابلی و استوانه کوروش همداستاناند. پس از فتح، سوریه و فلسطین (که یونانیان «آنسوی رود» مینامیدند) نیز بیمقاومت چشمگیر در قلمرو هخامنشی ماندند.
استوانه کوروش استوانهای گلی است که به زبان و خط میخی بابلی نوشته شده است. هرمزد رسام آن را در سال ۱۸۷۹ در کاوشهای بابل یافت و امروز در موزه بریتانیا نگهداری میشود. متن آن کوروش را چنین معرفی میکند: فرمانروایی که مردوک او را برای نجات بابل از نبونعید برگزید، بدون جنگ وارد شهر شد، معابد و پیکره خدایان را به جای خود بازگرداند، ساکنان پراکنده را گرد آورد و اجازه بازگشت به سکونتگاههایشان را داد.
درباره عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» باید دقیق بود. محمدرضا پهلوی در جشنهای ۲۵۰۰ ساله (۱۳۵۰) این عنوان را رواج داد و ماکتی از استوانه به سازمان ملل اهدا شد. پژوهشگرانی مانند آملی کورت، پیر بریان و ایرینگ فینکل تأکید میکنند که متن استوانه در سنت کهن اعلامیههای شاهان بینالنهرین (مانند آشوربانیپال و دیگران) نوشته شده و درباره بابل است، نه بیانیهای برای حقوق همه انسانها در معنای جدید. با این حال همین متن نشان میدهد کوروش سیاست احترام به آیینها، بازگرداندن تبعیدشدگان و بازسازی معابد را بهطور آگاهانه بهکار میگرفت و همین، اهمیت تاریخی آن را حفظ میکند.
کتاب عزرا (فصل ۱ و ۶) نقل میکند که کوروش در نخستین سال پادشاهی بر بابل فرمان داد یهودیان تبعیدشده به اورشلیم بازگردند و معبد را بسازند. استوانه کوروش از یهودیان و اورشلیم نام نمیبرد، اما سیاست کلی بازگرداندن مردم و پیکرههای خدایان که در آن آمده با روایت کتاب مقدس همخوان است. پژوهشگران درباره دقت متن فرمانها در عزرا بحث دارند، ولی اصل سیاست حمایت کوروش از بازگشت و بازسازی معبد را بیشتر مورخان میپذیرند. جایگاه کوروش در متون مقدس یهودی در بخش بعد جداگانه بررسی شده است.
در متون مقدس یهودی (عهد عتیق یا تنخ)، کوروش بزرگ جایگاه ویژهای دارد و تنها غیریهودی است که با لقب «ماشیح» (مسحشده یا تدهینشده خداوند) یاد شده است. این القاب عمدتاً در کتاب اشعیا (بهویژه فصول ۴۴ و ۴۵) آمدهاند.
در اشعیا ۴۴:۲۸ خداوند درباره کوروش میگوید: «او شبان من است و همه خواست مرا به انجام خواهد رساند. او درباره اورشلیم خواهد گفت: بنا خواهد شد و درباره معبد: بنیاد تو گذاشته خواهد شد.»
و در اشعیا ۴۵:۱ صراحتاً اعلام میکند: «خداوند به مسحشده خود، به کوروش، که دست راستش را گرفتهام تا ملتها را پیش روی او مغلوب سازم و کمر پادشاهان را بگشایم، تا درها را پیش روی او باز کنم و دروازهها بسته نماند، چنین میگوید...»
بر اساس روایت کتابهای عزرا (فصل ۱) و تواریخ دوم (۳۶:۲۲–۲۳)، پس از فتح بابل توسط کوروش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، در سال نخست سلطنت او بر بابل، روح خداوند او را برانگیخت و فرمانی صادر کرد که یهودیان اسیر را آزاد سازد و اجازه بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد را بدهد. کوروش همچنین ظروف مقدس معبد را که پیشتر توسط نبوکدنصر به بابل برده شده بود، بازگرداند. گروهی از یهودیان تحت رهبری زروبابل و یوشع به سرزمین خود بازگشتند و بنیاد معبد دوم گذاشته شد.
این رویداد در سنت یهودی بهعنوان پایان دوران اسارت بابلی و آغاز دوره معبد دوم شناخته میشود و موجب شده است که کوروش در متون یهودی همواره با احترام فراوان و بهعنوان ابزار تحقق اراده الهی یاد گردد.
مورخان این متون را منبع مهمی میدانند، اما چند نکته را در نظر میگیرند. نخست، کتاب عزرا و تواریخ دوم سالها پس از رویدادها تدوین شدهاند و دیدگاه دینی دارند. دوم، پژوهشگران درباره زمان و رهبران بازگشت اختلاف دارند: در عزرا، شیشبصر نخستین رهبر بازگشت معرفی میشود و زروبابل و یوشع در بازسازی معبد نقش دارند و بازگشت چند مرحلهای بوده است. سوم، لقب «مسحشده» (ماشیح) در اینجا بهمعنای برگزیده خداوند برای انجام مأموریت است و با مفهوم «مسیح موعود» در سنتهای بعدی یکی نیست. چهارم، کوروش در این متون به آیین یهودی نگرویده بود و ابزار اراده الهی نامیده میشود، نه پیرو آن. پنجم، همانطور که در بخش ۷ آمد، استوانه کوروش فرمان بازگشت یهودیان را بهطور مشخص ذکر نمیکند و تنها سیاست کلی او را نشان میدهد.
هرودوت (کتاب سوم، بند ۸۹) مینویسد پارسیان کمبوجیه را «خودکامه»، داریوش را «بازرگان» و کوروش را «پدر» میخواندند، زیرا کوروش با مردم مهربان بود و برای آنان چیزهای نیک فراهم میکرد. این گفته نشان میدهد در حافظه پارسیان، کوروش فرمانروایی نرمخو بود.
گزنفون در «کورشنامه» (کتاب هشتم) از گماردن ساتراپها و نظام اداری منظم سخن میگوید، اما پژوهشگران جدید، از جمله پیر بریان، معتقدند نظام ساتراپی و مالیاتستانی منظم را داریوش یکم بهطور کامل سازمان داد. در زمان کوروش اداره بیشتر به حاکمان و کارگزاران محلی سپرده بود، مانند گوبرو در بابل، و نظارت از دربار انجام میشد. ساخت جاده شاهی و سکه رایج هم از ابتکارهای داریوش است.

ستون سپاه کوروش پارسیان و مادها بودند و بهتدریج نیروهای اقوام دیگر به آن پیوستند. هرودوت در ماجرای لیدیه به اهمیت سوارهنظام پارسی و استفاده از شترها برای ترساندن اسبان لیدیایی اشاره میکند. گزنفون در «کورشنامه» از اصلاح سوارهنظام و ارابههای داسدار به دست کوروش میگوید، اما چون کتاب او اثری تعلیمی است، همه جزئیاتش را نمیتوان سند دانست. هرچه هست، پیروزیهای پیدرپی کوروش بر ماد، لیدیه و بابل در کمتر از یک نسل نشان میدهد ارتشی کارآمد و نظام فرماندهی مؤثر داشته است. گذشته از زور، او از دیپلماسی و جلب نخبگان محلی هم بهخوبی بهره میبرد.
پاسارگاد در دشت مرغاب (استان فارس) قرار دارد. استرابون (جغرافیا، کتاب پانزدهم) مینویسد کوروش آن را در جایی ساخت که آستیاگ را شکست داده بود. پژوهشهای دیوید استرانک نشان میدهد ساخت مجموعه پس از پیروزی بر لیدیه آغاز شد و سنگتراشان و هنرمندان از نقاط مختلف، از جمله آسیای صغیر، در آن کار کردند. برخی بناها در زمان مرگ کوروش ناتمام بود و در زمان جانشینان تکمیل یا بازسازی شد. بنابراین درستتر است بگوییم کوروش ساخت پاسارگاد را آغاز کرد و آن را پایتخت خود قرار داد.
مجموعه پاسارگاد شامل کاخها، باغهای شاهی (به شکل چهارباغ) و آرامگاه کوروش است و از ۱۳۸۳ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. در بابل هم کوروش شهری نساخت: آن شهر کهن را او تصرف کرد و پایتخت خاص خود را در پارس بنا کرد.

منابع باستانی درباره مرگ کوروش همداستان نیستند:
بنابراین تنها چیزی که با اطمینان میگوییم این است که کوروش حدود ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشت، به احتمال زیاد در لشکرکشی به شرق، و آرامگاهش در پاسارگاد است. نام «ارتب» و داستان خودکشی او بر مزار کوروش در هیچیک از این منابع نیامده است. نزدیکترین داستان مستند در این باره، روایت گزنفون در «کورشنامه» از پانتیا، همسر ابرادات، است که پس از کشته شدن شوهرش در جنگ بر پیکر او خود را کشت. این روایت ادبی است و به کوروش و مرگ او ربطی ندارد.
آریان (لشکرکشی اسکندر، کتاب ششم، بند ۲۹) و استرابون (کتاب پانزدهم) به نقل از آریستوبولوس، همراه اسکندر، آرامگاه کوروش را در پاسارگاد توصیف میکنند. بر پایه آن نوشتهها، اسکندر در ۳۲۴ پیش از میلاد از آرامگاه بازدید کرد و مغان نگهبان آن، که بهگفته آریان روزانه یک گوسفند و هر ماه یک اسب دریافت میکردند، آن را حفظ میکردند. آریستوبولوس در آرامگاه تابوتی زرین و اشیای گرانبها دید. اسکندر پس از دیدن آرامگاه بههمریخته، فرمان داد آن را مرمت کنند. کتیبهای بر آرامگاه ذکر شده که متن آن در منابع گوناگون (استرابون، آریان و پلوتارک) اندکی متفاوت است و بر پایه آن کوروش از رهگذران میخواهد او را از این مقبره محروم نکنند. این اختلاف نشان میدهد نقلها دقیق نیست و ممکن است متن را از یکدیگر یا از حافظه آورده باشند.

پس از کوروش، پسرش کمبوجیه دوم بر تخت نشست و در سال ۵۲۵ پیش از میلاد مصر را فتح کرد. به روایت هرودوت و کتیبه بیستون، پس از مرگ کمبوجیه در ۵۲۲، بردیا (برادر او) و سپس داریوش یکم به قدرت رسید. داریوش از شاخه دیگر خاندان هخامنشی بود و چند تن از دختران کوروش، از جمله آتوسا و آرتیستونه، به گفته هرودوت با او و کمبوجیه پیوند خانوادگی داشتند. داریوش با ایجاد نظام ساتراپی و ساخت پایتختهایی چون تخت جمشید، شاهنشاهی کوروش را به ساختاری پایدار تبدیل کرد.
در جهان باستان، یونانیان و رومیان کوروش را الگوی فرمانروایی دانستند: گزنفون او را آرمانی کرد، سیسرو او را الگوی حکومت عادلانه خواند و اشعیا او را «مسحشده» نامید. در عصر روشنگری و دوران جدید هم اروپاییان از «کورشنامه» برای نوشتن درباره حکمرانی بهره بردند.
اما در ایران، بهگفته پژوهشگران ایرانشناس از جمله حسن پیرنیا و عبدالحسین زرینکوب، یاد روشن هخامنشیان پس از سقوط آنها تقریباً از حافظه تاریخی ایرانیان رفت. در شاهنامه و منابع دوره اسلامی، تاریخ باستان بر پیشدادیان و کیانیان استوار است و نام کوروش و هخامنشیان بهروشنی نیامده است. برخی پژوهشگران کوشیدهاند میان کیخسرو و کوروش پیوندی بجویند، اما این نظر اجماع ندارد. آرامگاه کوروش نیز در سنت محلی «مشهد مادر سلیمان» نامیده میشد. بازشناسی کوروش و هخامنشیان در ایران حاصل خوانش خط میخی، کاوشهای باستانشناسی از قرن نوزدهم و ترجمه آثار یونانی بود و نخستین کاوش علمی گسترده پاسارگاد در سده بیستم انجام شد.
کوروش کبیر با پیروزیهای نظامی و سیاست احترام به آیینها و نخبگان محلی، شاهنشاهی هخامنشی را بنیان گذاشت که حدود دو قرن دوام آورد. مورخ دقیق باید میان آنچه از اسناد همعصر، مانند استوانه کوروش و سالنامه نبونعید، میدانیم و آنچه یونانیان و دیگران بعدتر نوشتند، تفاوت بگذارد و افسانههایی مانند ماجرای تولد او یا روایتهای متفاوت مرگش را همانطور که هستند، یعنی روایت، بیاورد. با همه این احتیاطها، جایگاه کوروش در تاریخ ایران و جهان باستان کنار نمیرود.
کوروش دوم، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد، که ماد، لیدیه و بابل را فتح کرد.
استوانهای گلی به خط میخی بابلی است که پس از فتح بابل (۵۳۹ پ.م) نوشته شد. بسیاری آن را نخستین منشور حقوق بشر مینامند، اما مورخان یادآوری میکنند که متن آن بر سنت اعلامیههای شاهان بینالنهرین بنا شده و درباره بابل است.
هرودوت میگوید در جنگ با ماساگتها کشته شد، کتسیاس میگوید در جنگ با دربیکان زخمی شد و گزنفون مرگی آرام در بستر روایت میکند. فقط تاریخ تقریبی (حدود ۵۳۰ پ.م) و آرامگاه او در پاسارگاد قطعی است.
در پاسارگاد، استان فارس. آریان و استرابون از دیدار اسکندر از آن یاد میکنند و مجموعه در فهرست میراث جهانی یونسکو است.
ساخت آن را کوروش آغاز کرد و پایتخت خود قرار داد. بخشهایی از مجموعه در زمان مرگ او ناتمام بود و بعدتر تکمیل شد.
بر پایه کتاب عزرا، به یهودیان تبعیدشده اجازه بازگشت و بازسازی معبد اورشلیم داد. استوانه کوروش نام آنان را نمیآورد، اما سیاست بازگرداندن تبعیدشدگان در آن دیده میشود.
پسرش کمبوجیه دوم، که مصر را فتح کرد.
ژن GJB2 و ناشنوایی ژنتیکی: علت، نحوه وراثت و آزمایش ژنتیک جهش در ژن GJB2 یکی از شایعترین علل ناش
ادامه مطلب ❯
کاشت حلزون چیست؟ نحوه کار، کاندیدها و تفاوت با ژندرمانی کاشت حلزون یک دستگاه الکترونیکی است که ق
ادامه مطلب ❯
طرز تهیه مرغ ترش مازندرانی؛ غذای محلی شمال ایران با سبزیهای معطر مرغ ترش مازندرانی یکی از خوشعط
ادامه مطلب ❯
مرکز تصویربرداری پزشکی در بابل؛ معرفی خدمات دکتر قائمیان
مرکز تصویربرداری پزشکی در بابل؛ معرفی خدمات و تجهیزات مرکز دکتر قائمیان برای انجام تصویربرداری پز
ادامه مطلب ❯