
| غادة السمان در چند سطر |
نویسنده، شاعر و یکی از بنیانگذاران شعر نو در ادبیات عرب.
متولد سال 1942، دمشق، از پدر و مادر سوری.
پدر: مرحوم دکتر احمد السمان، وزیر آموزش و پرورش سوریه.
تحصیلات: لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه.
فوق لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه بیروت.
دکترای ادبیات انگلیسی از دانشگاه لندن.
مشهور ترین آثار:
عیناک قدری (چشمانت سرنوشت من است)
اعلنت علیک الحب (بر تو اعلان عشق می کنم)
رحیل المرافی القدیمه(کوچ بندرهای قدیمی)
حب(عشق)
کوابیس بیروت(کابوس های بیروت)
اشهد عکس الریح (شهادت می دهم بر خلاف باد)
عاشقه فی محبره (زنی عاشق در میان دوات)
رسائل الحنین الی الیاسمین (غم نامه ای برای یاسمن ها)
بیروت
لا بحر فی بیروت (در بیروت دریایی نیست)
الرقص مع البوم (رقص با جغد)
غادة السمان در سال 1942 در دمشق در یک خانواده ی برجسته ی مشهور و اهل دانش به دنیا آمد.
غادة نخستین تجربه های نوشتنش را تحت نظارت مستقیم پدرش در سنین نوجوانی به چاپ رساند. زمانی که در کودکی مادرش را از دست داد، شدیدا تحت حمایت و تاثیر پذیری از پدرش بود. پدرش همانقدر که به ادبیات عرب دلبستگی داشت با ادبیات غرب هم مانوس بود و غادة هم تحت تاثیر همین دیدگاه، در آثارش به ترکیبی از هر دو این نگرشها رسیده و صاحب سبک خاصی شده بود.
در سال 1969 با دكتر بشير الداعوق كه استاد دانشگاه و صاحب انتشارات « دارالطليعه» است ازدواج كرد.ثمره ی اين ازدواج فرزند پسری به نام حازم است. در سال 2004 مشخص شد که همسرش بشیر مبتلا به بیماری سرطان خون شده و به مراقبت شبانه روزی نیاز دارد. غاده تا لحظه های پایانی حیات همسرش در کنار او بود تا این که در سال 2007 بشیر الداعوق برای همیشه چشم از جهان فرو بست. وی مدتی در بيروت می زيست و اكنون چند سالی است كه به خاطر جنگ های بيروت و نيز تحصيلات پسرش در پاريس زندگی می كند.
نخستین مجموعه قصه ی او، با نام «چشمان ات سرنوشت من است» در سال 1963 منتشر شد. به تو اعلان عشق می کنم ، یکی از مجموعه های قصه های اوست ، که سال 1976 میلادی به چاپ رسید و او را به عنوان یک نویسنده ی زن به جهان معرفی کرده است.«غادة السمان: بیشتر آثارم که به زبان های دیگر ترجمه شده اند، قصه های کوتاه و رمان هایم هستند. برخی از این قصه ها نزد خوانندگان غربی موفقیت فراوان کسب کرده است. خوانندگانی که نمی دانند من زن هستم یا مرد. بیشتر نامه هایی که از موسسات انتشاراتی غربی به دستم می رسد مرا آقای غادة السمان خطاب کرده اند.»
او خودش را زنی می داند که اکنون طعم انسان بودن و آزاد بودن را چیشده است و دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند او را در پیله ی تاریک مردسالاری کور، مدفون کند.
بیشتر بخوانید:
شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی
شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهنترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳
ادامه مطلب ❯