
دلیل هایی برای لذت بردن بیشتر از زندگی
اکثر مواقع فراموش میکنیم که چرا اینجا هستیم. در مسابقهای پوچ و بیپایان بدون پاداش واقعی گیر کردیم، هر روز برای برآوردن انتظاراتمون و توقعات سایر مردم تلاش میکنیم، یا اصولی را کورکورانه دنبال میکنیم بدون اینکه آنها را درک کرده باشیم. فراموش کردیم که دلیل اصلی هستی ما چیست: برای لذت بردن از آن. برای زندگی کردن در لحظهها و شور و شوق داشتن در زندگی. در اینجا لیستی از 7 دلیل ساده برای دوست داشتن زندگی حتی در سریعترین، تهیترین، بیروحترین و بیخردترین گامی که برای پیشرفتن در زندگی انتخاب میکنیم، آورده شده است.
مرحلهی سرآغاز
هر کار کوچکی که
شروع میکنیم یک نوع خلاقیت به حساب میآید. آن کار به خودی خود یک معجزه است. یک
لحظه فکر کنید: قبل از این که جهان به وجود بیاید، هیچ چیزی آنجا نبود. در ذهن خود،
یک فنجان قهوه را تصور کنید. قبل ازین که آب را بریزید، پودر قهوهای را اضافه
کنید و مقداری حرارت به آن بدهید، هیچ چیز دیگری آنجا نیست. پدیدههای مجزایی در
محیط اطراف شما هستند که هدفی برای اتصال آنها بهم وجود ندارد. این شما بودید که شرایط
را تغییر دادید و یک فنجان قهوه را جایی که هیچ چیز دیگری وجود نداشت. خلق کردید.
من طرفدار شدید نقطهی شروع هستم و به آن اعتیاد دارم. هر زمان که کاری را شروع میکنم، از قدرتهای فوقالعادهی خلاقیتم لذت میبرم. زیرا هیچ نیازی به یک شروع بزرگ نیست، برای اینکه از قدرتهای فوقالعادهی خود لذت ببرید، تمام چیزی که به آن احتیاج دارید تنها شروع کردن است. اندازه ربطی به مرحلهی شروع ندارد: حتی بزرگترین مسیر نیز با تنها یک گام شروع شده است. این شروع کوچیک، همان تغییر بسیار کوچک در بافت اخیر جهان، هملن هدف کوچک باورنکردنی، شبیه به معجزه است. درکنار هم قرار دادن موضوعات مجزای اطراف خود و تبدیل کردن آنها به یک پدیدهی جدید، مسحورکننده است.
سرآغازها ما را سرشار از اشتیاق، شور و
شوق و رغبت میکنند. هر زمانی که ما کاری را شروع میکنیم، آن کار چه درست کردن یک
فنجان قهوه باشد چه شروع یک رابطهی جدید، یا حتی پیادهروی در پارک و یا چرخ زدن،
از نفس مقدس و جاویدان خود استفاده میکنیم. تنها مطمئن شوید دفعهی بعدی که قهوه
درست میکنید را کامل درک می کنید.
افرادی که دوستشان دارید
ممکن است زمانی ناراحت باشید، ولی وقتی آنها اطرافتان باشند، شما خوشحال میشوید. ممکن است با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کنید، اما زمانی که به آنها فکر میکنید، همه چیز آسان به نظر میرسد. ممکن است در حال نبرد در تاریکترین وضعیت افسردگی باشید ولی با فکر کردن به آن افراد، مسیر خود را روشتر میبینید. این افراد کسانی هستند که شما عاشقشان هستید. کسانی هستند که شما را وادار میکنند که خواستههای خود را با خوشحالی برای چیزی بزرگتر از خود رها کنید. آنها گاهی تنها دلیل شما برای زندگی هستند.
تا حالا به این فکر کردهاید که چه چیزی باعث شده است که این افراد را دوست داشته باشید؟ دلایل علاقهی شما به آنها چیست؟ امیدوارم پاسخ را پیدا نکرده باشید. زیرا به آن نیاز ندارید. شما تنها عاشقشان هستید. دوست داشتن خارج از عقل و منطق و فراتر از درک تحلیلی جهان است. عشق بزرگترین راز ما است و مردمی که ما دوستشان داریم پیامرسان آن هستند. این افراد در لحظات ناخوشایند وارد زندگی ما میشوند و پایههای محکم ما را، تنها برای ساخت چیزهای جدید، بهتر و قویتر، خراب میکنند.
زندگی آسان نیست. زندگی
میتواند شما را به مسیرهای مختلف بکشاند و آخرین قطرهی انرژیتان را بگیرد. ولی
هنوز در بدترین زمان کسی را دارید که دوستش دارید. مادامی که از دوست داشتن افراد
دست میکشید، از دوست داشتن خود نیز دست خواهید کشید. و بدون عشق، زندگی تهی، بیروح
و بیخرد است.
ایجاد ارزش
شما قطعاً دارای یک استعداد هستید. استعدادی که فقط مختص شما است. نیازی نیست که اصول اجتماعی را دنبال کنید یا به حرفهی دیگری روی آورید. استعداد شما تنها چیزی است که در آن بهترین هستید. هر زمانی که استعداد خاص خود را به کار گیرید، یک ارزش را ایجاد کردهاید. استعداد شما ممکن است تنها خوشحال کردن مردم باشد. یا حتی آرام کردن مردم با صحبت کردن، یا رقصیدن و یا نوشتن باشد. چیزی که در شما جریان دارد و به سایر افراد نفع میرساند. ایجاد ارزش چیزی است که به شما حس مفید بودن و حضور میدهد. من عاشق ایجاد ارزش هستم. من عاشق تسلط بر مهارتهای مختلف هستم. من عاشق احساستی هستم که در من ایجاد میشود زمانی که کاری مفید برای فرد دیگری انجام میدهم. اخیراً این موضوع در خصوص همین صفحهی اینترنتی نیز اتفاق افتاده است. مردم به من ایمیل میزنند و مینویسند که از نوشتههای من انگیزه میگیرند. گاهی، حتی دوستان قدیمی من به طور تصادفی در اینترنت من را پیدا کردند. هر زمان که یکی از این لحظهها را دارم احساس خشنودی و کامیابی دارم. احساسی عمیق، قوی و تقریباً جنجالی، باعث هیجان من میشود و مرا سرشار از آدرنالین میکند. در جامعه مدرن ما، مفید بودن برای سایر مردم به طور قابل توجهای نادیده گرفته شده است. نفس و ذهن کور و عملکرد خالی این جریان طبیعی را جایگزین کرده است: مهم نیست که چگونه دیگران را با کاری که انجام میدهید خوشحال کنید، در عوض چیزی که در قبال آن کار دریافت میکنید مهم است. تعجبی ندارد که نمیتوانید از زندگی با چنین طرزفکر محدودی لذت ببرید.

لذت بردن از ارزشی که افراد دیگر ایجاد میکنند
آخرین زمانی که با گوش دادن به موسیقی خوب روحیه گرفتید، یا فیلمی عالی دیدید، یا از لباسهای ساده اما شیک و زیبا و جدید لذت بردید، یا در یک رستوران زیبا در یک عصر تابستانی فوقالعاده غذای خوشمزهای خوردید، کی بوده است؟ در هر یک از این موقعیتها شما از ارزشی که توسط فرد دیگر ایجاد شده است لذت بردید. فرد دیگری آن موسیقی را ساخته است، آن لباسها را طراحی کرده است، آن فیلم را تولید کرده است، آن شام را حاضر کرده است. فرد دیگری از استعداد خاص خود استفاده کرده است و به شما احساس ویژهای داده است.
من عاشق لذت بردن
از ارزشهای خلقشده توسط افراد دیگر هستم. این به من حس ارتباط و اعتبار میدهد.
احساس میکنم بخشی از یک موضوع بزرگتر هستم. جایی، به طریقی یک طرح اصلی وجود
دارد و من بخشی از آن هستم. منظورم هر موضوعی است. شخصی زمان، حرفه و خلاقیت خود
را صرف ساخت چیزی برای من میکند که من با آن احساس غنی بودن میکنم. احساس بهتری خواهم
داشت زمانی که از آن لذت میبرم و از خالقین آن نیز سپاسگزارم. رد کردن اتفاقات
خوبی که به سمتم میآیند، مخالف قانون طبیعت است.
زندگی کردن با
ریاضت و محرومیت در قالب تواضع و فروتنی ساختگی، بسیار ملالآور است. قطع ارتباط
با سایر افراد زمانی که منتظر عبور از لایههای پنهان و پر پیچ و خم فشارهای
محدودکننده هستیم، بسیار احمقانه است. من نیز گاهی زمانی را به ریاضت اختصاص
میدهم، اما
تنها به عنوان یک پیشغذا: که کل زندگی را بسیار خوشمزهتر و دلنشینتر کند.
در لحظهی حال زندگی کردن فوقالعاده است و مانند سایر معجزهها به کل جهان نیاز ندارد. برای اینکه در لحظهی حال زندگی کنید، نیازی نیست که موضوع جدیدی یاد بگیرید، تنها باید از چیزی که میدانید خلاص شوید. نگرانیهای خود، ناامیدیها، خاطرات خود را پشت سرتان بگذارید و تنها در همین لحظه زندگی کنید. از چیزی که میبینید، احساس میکنید. چیزی که میشنوید یا لمس میکنید، لذت ببرید. شما برای تجربهی این احساس خاص به دنیا آمدهاید، نه برای نگرانی و انباشت کردن ناامیدیها روی هم، تا در نهایت شکسته و خرد شوید. در لحظهی حال زندگی کردن به احساسات مثبت و منفی ربطی ندارد. عصبانیت یا شوق دو روی یک سکه هستند. چه عصبای باشید چه خوشحال، مادامیکه در لحظهی حال باشید، نتیجهی یکسانی دارد. چنانچه احساس خود را به دلیل نادرست بودن آن نپذیریم، اکنون را از دست میدهیم و با تصور ذهنی دربارهی آن جایگزین میشود. به جای زندگی کردن در لحظهی حال، شما در تصورات تئوری خودتان دربارهی چیزی که باید احساس کنید که نشاندهندهی احساسات خالص است، زندگی خواهید کرد و آن بسیار بیمزه و بیروح است.
زمان حال تنها زمانی است که شما دارید. به همان اندازه که شکننده است، از قدرت عظیمی برای زنده نگه داشتن شما برخوردار است. آن را با زباله های غیر ضروری گذشته یا با نگرانیهای گذرای آینده سرکوب نکنید. هرچیزی که شما دارید و نیاز دارید در زمان اکنون است. همین الان.
اتفاقات غیرمنتظره
یکی از فریبهای رایج و واهی همیشگی این است که زندگی میتواند قابل پیشبینی باشد. زندگی قابل پیشبینی نیست. زندگی چیزی است که دارد اتفاق میافتد زمانی که شما مشغول رسیدگی به اهداف خود هستید. غیرمنتظره بودن جزء اصلی زندگی است. تلاش برای حذف اتفاقهای غیرمنتظره در زندگی، مسیر شما را تا جایی که میتوانید ایمن میکند، ولی تنها دلیل قانعکننده برای مردن از بیحوصلگی خواهد بود. اگر در زندگیتان هیچ چالشی وجود نداشته باشد، اگر هیچ اتفاق غافلگیرانهای رخ ندهد که دنیای شما را تکان دهد، اگر چیزی غیرمنتظره و ناگهانی ظاهر نشود، سپس چه چیزی برای شما میماند؟
من نیز همواره عادت داشتم که با اتفاقات غیرمنتظره
بجنگم. به خصوص زمانی که کسب و کار خودم را شروع کردم. به نظر میرسید منطقیترین
راه برای ادارهی یک کسب و کار همین روش است. حذف کردن تمام نتایج بد احتمالاتی و
منتظر ماندن برای فرا رسیدن اتفاقات خوب. متأسفانه این روش عمل نکرد. به طور واضح،
تنها راه برای لذت بردن از یک رشد ثابت و سالم در شغلم، پذیرا بودن اتفاقات غیرمنتظره
و بهرهبردن از آنها بود. بدون وجود تغییرات غیرمنتظره در بازار، به هیچوجه هیچ
رشدی نخواهم داشت.
زمانی که آمادگی کامل برای شروع روزهایم را بپذیرم، فکر نمیکنم که به خودی خود اتفاقات غیرمنتظرهی زندگی من حذف شوند. خوشبختانه، آماده بودن در برابر وقوع اتفاقات غیرمنتظره چیزی کاملاً متفاوت با رد کردن آنها است. بنابراین بسیار بهتر است که به موج برخورد کنید و از آن لذت ببرید تا وانمود کنید که دریا آرام است.
مرحلهی پایان
آنچه بالا میرود، باید پایین بیاید. هر شروعی پایانی دارد. و من به همان اندازه که هیجان و شادی در پایانی سالم را دیدم، در شروعی خالصانه نیز یافتم. هر پایانی تأییدی است بر اتمام کاری که شروع شده است. بدین معنی که هدف برآوده شده است. اتفاقی که باعث آزار میشود، یک اتفاق جانبی است و انتهای داستان نیست. درست است درد اجتناب ناپذیر است، اما رنج بردن انتخابی است. هرچند اکثر اوقات، پایان داستان رنجآور نیست. پایان هر اتفاق مانند این است که به قله کوه برسید: شما آن را انجام دادی، حالا به پایین بروید و کار دیگری را شروع کنید.
مردم به طور ناباورانه سعی در نگهداشتن همه
چیز برای مدت طولانی دارند. این عمل تلاشی ناخواسته برای شکست زمان است. چه منابعی که از دست
میدهیم. زمان به ما اجازه میدهد که زندگی کنیم، چگونه فکر میکنید که میتوانید
چیزی را که به شما اجازه داده که وجود داشته باشید، را شکست دهید. این موضوع دارای
تناقض است. شما نمیتوانید زمینهی خود را شکست دهید، زیرا عضوی از آن هستید. به
عنوان نمونه، مردم در حال تقلا برای طولانی کردن روابط خود هستند. طولانیتر نسبت
به چه چیزی؟ هر کاری هدفی دارد، زمانی که به هدف خود رسیدید، نوبت به شروع کار
جدیدی است. از پایان لذت ببرید و بگذارید سپری شود.
چنانچه پایان را نپذیرید، جلوی ظهور سایر رخدادها را میگیرید. تلاش برای ماندگار کردن اتفاقات بیشتر از زمان اصلیشان، باعث صدمه به همه میشود. از پایان لذت ببرید و به یک شروع جدید خوشآمد بگویید.
تاریخ مازندران پر از وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مهم است که تاثیر مستقیم بر زندگی مردم امروز ای
ادامه مطلب ❯
پرطرفدارترین مراکز خرید در شهر بابل اگر قصد دارید در شهر بابل یک روز کامل را به خرید، تفر
ادامه مطلب ❯
چرا مراجعه به مراکز فروش و تعمیر معتبر لوازم خانگی در بابل اهمیت دارد؟مقدمه در دنیای امروز، لواز
ادامه مطلب ❯
شهر بابل در دوران پهلوی: تحولات، خدمات و رویدادهای کلیدی
شهر بابل، واقع در قلب استان مازندران و از کهنترین شهرهای شمال ایران، در دوران پهلوی اول و دوم (۱۳
ادامه مطلب ❯